♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نامم را بگیر یا قسمتی از دریا را به سینه ام سنجاق کن فروردینی که در من می وزد باران ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افسوس انسان تنهایی بزرگی است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگز پا از دهانم آن طرف تر نگذاشته ام سال هاست زیر سقف این کلمات زندگی می کنم کلماتی که قرار بود روزی نجاتم دهند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس می کنم کسی دلواپس من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عبور تو را از رنگ و روی درختان می شود حدس زد پاییز نام دیگر توست به شهادت بادها و منی که برگ برگ در هوای تو پیر می شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که صدای آب کم کم بی بو می شود و هر صبح نگاه ماسیده ی ماه بر دیوارهای شهر به لبخندهای خیسم چشمک می زند من بوی پیچک شدن به مشامم رسیده،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم را به دستش دادم بعد سیگاری تعارف زدم تا شبیه هم بسوزیم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 7 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .