♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مانده از شب های دورادور خزر ...بر مسیر خامش جنگل ...سنگچینی از اجاقی خرد واندرو خاکستر سردی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهسته مي آيي آهسته تر مي روي ... قدري تامل كن ... شايد دلي، خشتی، گلی براي آمدنت می تپد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
محو می شوند، تمام صداها، در اصطکاک مرموز یک درد کهنه، دردی که نمی درد، می پوساند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مانند مردن است گاهی حتی مسیر حقیقت نیز نرم و ظریف.... به بن بست میرسد و اندوه از بودن اندوه از صبح از بوسه به خاکستری .، مدام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا واژه های زیادی پا به پای تو نشسته توی شعرم نماز می خوانند گاهی مثل حواس تو می پرند زیر تردد کوچه آنقدر که مثل باران لای چرخ ها بشکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر "حال من خوب است"* با یک دو جین زندگی خاک تو سری دور و برم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام از مادر تلفنی خواهر تلفنی و دوستی که گاه لای مانیتور لب غنچه می کند و گل های مصنوعی می فرستد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من کم نمیارم ......باور کن ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 8 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .