♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوتا قایق بیشتر نبود قایق من و بقیه آدما چه فاصله وحشتناکی بین آندو یک دیوار مه غرق کرد نمی دانم کدام قایق را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز در وجودم چیزهای خوش آیندی جریان دارد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگي قصه ي رنجي ست که با گويشِ تلخي بدون من و تو در قد و قامت يک ليلي و مجنون دگر گفته اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خداوندا ، ببین در چهره ی سنگین و خاموشم نگاه سرد و غمگینم که اشکم سیل ویرانی شده بیا امشب نگاه کن اسمان سرخ چشمانم بدون گرمی خورشید بارانی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی زود آمدی تنهایی من دیرتر از اینها منتظرت بودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایم اسیرِ، دودِ سیگارو بخار قهوه ام، که هم آغوش شده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داغی کویر، از بوسه های شب بر شن های سرد است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .