♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به غزل واره های سوخته ام.... سوسوی شمع های حضورت میان دالان تهی خاطره رنگ می بازد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این انتهای زایش کلمات ست میان ویار "بغض"و رویش "اشک" این قلم به نشانه ی هر "درد" در من بی "تو"استحاله شد کسی چه می دانست تب سوزان رهایی از بغض به نیشخند و اشارات ،مزین شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفسهای تو عطر هزار هزار بهار نارنج، بوی نرگس و خاک باران خورده عطر خاطرات کودکی می دهد نفسهای ات -- شبهای تابستان و بوی یاس و اطلسی و لاله عباسی بوی دریا و عطر شب بوهای سرزمین های شمالی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب است و خلوتی غمگین نگاهی دور ، اشکی پاک غم ها همچنان جاوید.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و اندوه در پست ترین نقطه ی خاموش جهان...گریان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیشب در خوابم ...مــادرم میگوید خوشحال ست که لبخند را دوباره بر روی لـبـانـم میـبـیـند فکر نمیکردم که دروغ هم بـتواند کسـی را خوشحال کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده ام تا بروم این هم قصه ای پر غصه بود بـــانــــو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور کن که دیوانه نیستم بانو....من تباه شدم همین ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 23 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .