♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایستاده ام روی بالکن رو به رو به دریای خزر.... با دو پای لرزان و استخوانهای ترد سکوت زندگی بر شانه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پابرهنه به دیدار تو می آیم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه نیمخورده ظلمات تنگ این چاه خشک را برای فنجانهای خالی ما روشن نمی کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، عاشق رژه رفتن زیر نفوذ چشمهای تو هستم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در گوش زمستان چیزی خواهم گفت که تمام درختان از لختی کلام بلرزند و تا زمستان دیگر.... خاموش می مانم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور نمی کنم چنین یکباره از شش جهت، مرا، ترک کرده باشی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز که آتش گرفتم و از میانم تو پر گرفتی فهمیدم که ....ققنوسم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی باروت روی لبهام ..........بوی موهات زیر بارون...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماشه را نچکان! این شعرھا خودشان دارند مرا می کُشند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدون تو خورشید هم چایش را سرد می نوشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوابیده بودم روی رود یادم رفته بود ...مرده بودم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادر این نوشته ها.... زانو به زانو نشسته با من تنها و.....روی پوستم سوزن می زند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما همیشه ماه را از پشت پرده ی چشمان رگ به رگ .......سرخ دیده ایم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 17 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .