♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی خون به دریا شدن فکر می کند توی خواب هم به قتل می رسی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوته ای خشک از کوه بالا می رود شاید آنطرف باران باریده باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچه می کشم درد بیرون نمی رود از لای استخوان های زخمی ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
«وقتی همه جا سکوت است/ برداشتن هیچ دیواری/ زندگی نمی سازد...»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چشمم چشمه ها خشکیده شد کم کم، خبر داری؟؟خزر شده دریاچه ی اشکم خبر داری ؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گــیــرم قـاصـدک ها بــرقـصـنـد قطره ها پای کوبی کننــد و این " بــــــــاران " بیاید و بماند و ببارد... راستش را بگو رنگین کمـــان اگر هم که بیاید ، چند " ثانیه " مهمان ماست ؟؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشــــــــق" آتش است ! نه آنکه خاکستر کند آنکه شعله ور سازد : حس را واژه را شعــــــــــــــر را ... و چه فرقی می کند که من عاشقی شاعر باشم یـــــــا شاعری عاشق ...؟!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیدی رفیق؟ باران هم آمد! بــــــــــاران هم آمــــــــــــد هوایم را که دید، گریست، و رفت ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 17 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .