♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا جا و مکانی نیست...جز در خلوت نگاه تو....می نویسم با تو ... لحظه ای بی خبر از فاصله ها، می نشینم با تو ... تا نفس تازه کنم زندگی دشوار است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران باشد و تو نباشی... چه دردی ست...کنار خزر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست به نوشتن نمی رود ...در نگاه سردت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به محض اینکه "تو" ی شعرهایت شد بدان که می رود شبیه ِ "او"
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .