♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روي ماهت را مي بوسم خيس ،خيس،خيس!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخمها يك ،دو ،سه ... آرام ،آرام پلكهايم سنگين مي شود.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه دعوت بودند نه ماه آمده بود نه ستاره ها فقط ابرها خود را رسانده بودند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای پرستوی مهاجر خانه ى دوست كجاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعرهای مرا چشمان تو می نویسند و از آشفتگی گیسوان تو در باد نظم می گیرند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوله ام را پر از هیچ بر می دارم تا خالی از همه کنمش خالی از دوستی های منجمد و سلام هایی که نمی ارزند حتی برای خداحافظی... من گیلاس عشق آلود ندارم شراب مست کننده ی من آب زلالی است که حرام من و توست در این نفرین کده...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 20 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .