♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهسته گام بردار چشمهای دنیا باز است یک اشتباه کوچکت را گاه حتی ، به پاس مهربانی هایت قابل بخشش نمی داند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی اعتنا مرا شکستی و من تنها به پایان خود می خندیدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاه باید بین فریاد و سکوت یکی را انتخاب کرد ، ومن سکوت را انتخاب کردم...سکوت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی دیوار روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو چشــــم می کشم و دهانی که بخندد به این همه تنهایی و انتـــظار ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزها منتظر به انعکاس یک نگاه نشستم سپیده تا به شامگاه نوشتم ورق ورق تمام خاطرات روزهای بی رمق به ثبت ِ یک نشان خط خطی نهایتا به مُهر یک سلام بی جواب ودر میان این دروغهای بی حساب کشیده ام کنار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درخوابهایم هنوز تو همان مسافری ومن انگار همیشه آن به جا مانده ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشـ ـق یعنی نام تو ته- فنجان من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز که باران می بارد ،یک روز که چترمان دو نفره شده ، یک روز که همه جا حسابی خیس است یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را کنی ،..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افسوس که چشمهایم برای خیس شدن همیشه آماده ترند تا لبانم برای گفتن...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 3 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .