♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه دوست دختر هم نداریم اهل خلاف باشه! بیاد مارو گروگان بگیره ببره پیش خودش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی باران می آید من دلم می خواهد خودم را بریزم بیرون و فریاد بکشم و نمی دانم از خوشحالی یا از غم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .