♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ اتفافی بی سبب نیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی طاعون مرگ در اطمینان عشق واگیر دارد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شیرین چون عسل سخت چون سنگ زندگی را می گویم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از جنس سایه های گمشده ام ..می نویسم شاید رنگ مفاهیم را دیگر بار زنده کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای خرد شدن استخوانهایم را میشنوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا ما یاد نگرفته ایم قانون وفاداری را ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـاد را صدایـش بزنیـــــد! میـخواهـم صـفـــا و صمیمیتـــ را ب دستـانـش بــسپــارم تـــا ب نــاکجاآبـاد بـبـــردش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفی نیست.. فقط دلم را آویزان کرده ام همان گوشه ی که از خنده های تلخ، دارد تکان میخورَد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میـــــروم و نیمی از دلم را می گذارم توی عطر خاک باران خورده و کوچه های همیشه خیس اینجا،..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 5 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .