نا توان شده ام در برابر روزها
! خسته تر از آنم حرفی بزنم، یا گاهی داد تا شاید کمی سبک شوم
تنهاییم هر روز پر رنگتر می شود
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت !؟
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ ای دختری که بوی بهار می دهی دست هایت هم و نگاهت نیز که شعله های آتش دوری است در آن برای من که نگاهم را گرم کنی و دست هایم را هم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .