♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه زود این تقاطع همه چیزرا تمام می کند ردپای تورا وشعری که قرار بود سپید باشد.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو تنها نباید برایم درد آشفته حالی........... بماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوا خوب است می روم که بمیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عدالت تاریکی را دوست دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دری که بسته می شود دری که باز می شود با ترانه حرف می زند زیر لب گریه می کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیمی تاریک نیمی روشن نشان به آن نشان که تو نیستی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی مهربانی ات شکسته است باورت نشسته است ...نام تو با من به دردهای تازه دست می کشد نترس نام تورا آهسته می برم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر "مهربانی "نبود "تو "را یاد می گرفتم که کمتر نبودی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .