♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با کودکی ام انگار فرقی نکرد ه ا م هنوز "دوستت دارم" را نمی توانم راحت بگویم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنارم می نشینی . حسادت می کند ماه فرمان بارش می دهد به ابر بی خبر از آنکه نزدیکتر به هم می شویم ما...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه لبخند تو ..اشک من..همین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز خزر... شاد نبود لاک پشتی به پشت افتاده بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به شعرم رنگ قرمز مي زنم براي محو پينه هاي دست برادر كينه هاي دل مادر براي محو لكه هاي سياه سکوت زندگي...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سه تاری خریدم گذاشتم گوشه دلم تا وقتی که پیر شدم برایم گریه کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كومه ام هم چون كوله ام خالي ست دلم هم چون چشمم در انتظار ِ آمدن آن سوار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چشمانت که فکر می کنم واژه ها در صفحه سفید کاغذ شنا را شروع می کنند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه ی خط هایت را هم که بسوزانی پیدایت میکنم از روی بویت در هوا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه به ماهی گفت چه ماهی ....ماهی آهی کشیدو گفت سوار چه خبر دارد از پیاده...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .