♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم برای ماهی دریا آبی ست ....اگرچه تنگ بلور ... قبر کوچکیست .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوزهم طاقت شکستن را ساقه ها خم می کنند ... در باد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از سمت چشمانم پیاده می شود نگاه مسافرم....... آقا ... آخر این مسیر خیس ، به کجا می رود ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تب کرده است هذیان می گوید درست مثل روز اولی که با اضطراب کودکانه ای به مدرسه فرستادندش ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسی است لمس شعر و لذتی است در این آمیزش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخمی ست اینجا نگاهم...چندیست باران دلم را درگیر پرواز کرده ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلنوشته ها ، باران ها و تمام باورهایم هدیه چشمهای.....آهویی ست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مست می شوم. در اغوش می کشم مستیم را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ردپای نگاهت و برگهای تاخورده پاییز ...خواب خیس یک دیدار ...بارانی نپوشیده ا م . .کاش بیایی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کم می آورم نفس تا انتهای آمدنت...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .