♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تگرگ زد تمام شکوفه های سفید و صورتی درختان باغچه ما را . تنها یکی ماند که دیروز بسته بودم با نایلون فریزر میدانستم ابرها فحش خواهند داد به همه ! حال تنها فرمانده مطلق باغچه همانست . برجسته شده و دلمه بسته زیر برگ تگرگ زده ترسو به چه کسی فرمان خواهد راند؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرمود : ننویسم ! قلم را بوسیدم گذاشتم کنار !! اما نتوانستم اشک دیده ام را مخفی کنم بغضم ترکید . از آسمان دلگیردلتنگی ام به جان آمد گفت : بنویسم ! گفتم : چشم ... بازهم بغضم ترکید برداشتم و دوباره بوسیدم او را .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام هرآنچه بود را پس گرفتی . قلبم خالیست برای فردا چیزی ندارم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجشنبه باران بر آسمان فاتحه می خواند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انسان زمان دوران ..........سرگیجه های نهان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در او هیچ رگی نبود ! فقط رگ خواب دل من در مشت های او بود .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زوجی جوان دست در دست هم عکس یادگاری میگیرندبا لبخند مقابل ساعت شهرمان ....... آن طرف در دفتر ثبت جدایی.... هیچکس نبودشاهد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر چادرنشینان سکوت مان چه میگذرد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز ایستاده بودم روی یکی از قبرها و به آن که زیر خاک دفن شده بود فکر میکردم . سایه ام انگار در جستجوی صدایی بود که فریاد میزد : بگذارید همینجا آرام بگیرم . اگر زنده هم هستم نجاتم ندهید .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنچه بر سرمان می ریزد برگ های زرد پاییز نیست همیشه ! روی شاخه لانه ای ست بی دیوار و پرنده ای بی بال و پر این پرنده را ققنوس بنامم خطاست ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میتوانی آری ! میتوانی بیشمار اسم و بیشمار رسم را داشته باشی بیشماران مال همه است مسلما اما مردان تاریخ فقط یک نام دارند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نتوانست بزداید اشک هایم را برف پاک کن هم امروز بارانی ترین بودم !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .