♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کمی دور تر از فردا من ، خیس باران میشوم اما نمیدانم چرا ، فقط حوالی چشمانم نم دارد به گمانم ابرها راه خویش را گم کرده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر نگاهم را به دنیای بودنها ریز کردم تا دلیل گم شدنت را بیابم ، اما در طوفان تلخ نبودنت اسیر گرداب تقدیر شدم
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
یخ می زنم به دور از هوای ِِنفس هایت!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .