♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک ها از من آشیانه می سازند کلاغ ها به من می خندند این روزها مترسکی شده ام که ترساندن نمی داند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این مرد شکست نخورده این مرد فقط کمی زیر پای اسبها تکه تکه شده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زن می رود توی دریا پایین و تو با اندوه تنها مشت گیسوانش را می بینی که روی موجها می مانند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغلم می کند بوسم می کند و روی تاقچه می گذارد....دختر بازیگوش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای باد برگهایم را بی تاب کرده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرگ می تازد و سیاهی ..آرزوها بی گلدان.. ریشه ها پوسیده در مرداب زمان نقش پاییزی ست بر صورت برگ ها ....بوی باران نمی آید
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
چشمانم خسته است، و نبض ِِذهنم افتاده؛ کاش نگاهت یک قدم نزدیکتر بود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه تاریخ ادبیات و نه واژههای قشنگ. مرجع شعر درد است، درد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .