♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت درختهاي پاييز پرتقالها غروب كرده اند. شب كه بيايد ماه رانمي چينم. آدمها عاشق تراز اينند كه آسمان ابري شود. چيزي اگر پايين بريزد غريبه نيست. باراني نارنجي است كه روي درختها ميخوابد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز هم شكر ... اشك هاي آواره ات با من دربدر است ! اگر خنده هايت زير سقف ديگريست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گواه تنهایی ام سطرهای ننوشته ، میان ِ بغض های فرو خورده ایست ، که نبودت را فریاد میکشد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسمت را موج مي برد خودت را کشتي موهايت را باد و يادت را ... دفتر گم شدهام ! اسمم را سنگي نگه مي دارد خودم را گوري و يادم را ... مهــم نيســت !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش چشمان تو دلِ مرا پر از آشوب میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بی نهایت من آتشفشان ماجراهای غریبی ست.... از قتل عام درختان گرفته تا خداوندانی که وبال گردنمان شده اند بی حوصله هایی که زمین را کتک می زنند، فردا درآتش فاصله هامان جزغاله می شوند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از دور دست دلتنگي ها اشاره مي دهم تا در جنون كوير تشنگي را جشن بگيريم مي خواهم ابر ها را به زانو درآورم زمين را زنده نقاشي كنم و جاذبه تورا در آغوش بكشم قفسه ي سينه ام رامواظب باش!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادامی که واژه هایی مانند درد، رنج، بدبختی، سیاهی، تاریکی به درون کالبدِ حیوانی به نام انسان، رسوخ می کنند، او را از حیطه ی انسانیت خارج کرده و در محوطه ی تاریک و نموری جای می دهد که حیوانات از بودن در این مکان مرده، اجتناب می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو صدای پایت را به یاد نمی آوری چون همیشه همراهت است ولی من آن را به خاطر دارم چون تو همراه من نیستی و صدای پایت بر دلم نشسته است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .