♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
فرياد بی صدا
هوایی شُده ام! دلم بند ِِاین دُنیا نیست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ریشه هایم را کنده اند برگ هایم را سوزانده اند به چه رویی بگویم درختم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
From one of my shoulder an apple tree have grown a grape tree from my other shoulder an apple for days to remember a grape for nights to forgot
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موجهاي نورس وقتي به صخره هاي پير ميخورند به چه اميدي به درياباز ميگردند؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ازشعر به شعور پروانه رسیدم، آنجا که کرم گرم بود در پیله وشیر دربیشه خورشید می زائید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران گفت: اگر ببارم، چترت را به گنجشكها خواهي داد. جوابش را دادم. او باريد ومن به گنجشكها خيانت كردم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نتکان درختها را. درست است که پاییزآمده اما بگذار این برگها با سلیقه خودشان پایین بیایند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم برفي! سرت كلاه گذاشته اند. خورشيد كه بيايد آب هويج ميشوي.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .