♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همچنان سخت میگذرد در انتظـار کسی که هیچ اُمیدی به آمدنش نیســـت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در خط اول مانده ام و سطرهای بعد از این بوی الحمدشان بلند است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اذان را بگو ... بساط شیر و خرما را عَلَم کن وقت افطار غم و درد است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس در قله ای که فتح می کند ساکن نمی شود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودکار نوشت دریاچه وُ . . . چشمانم خشک شد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
" دلم آرام نمیشود " در این روز ها که نه باران میبارد نه تو هستی زیر باران تو را میخواهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم دیگر با من و بغض هایم نمیسـازنـد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روز ها حرفی برای گفتن ندارم اما اشک های زیادی برای ریختن دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لب فرو بستم تا نگویم انجه را که روحم را فسرده قلبم را شکسته جانم را گداخته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق نیاز زندگیست در هر رنگی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه را باور کنم عشقت را ..... خشمت را مهرت را ...... قهرت را که چه سهل وراحت با کوچکترین نسیمی یا وزش بادی تغیر پذیر اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم در چشم نگاه در نگاه نمی دانم چرا نیست مهر و صفا ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا چیز تازه ای نیست مثل همیشه در روی همان پاشنه میگردد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .