♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش ما به اندازه ي تپه فروتن بوديم تا ناله ي پژواكي ازين دست ما را به هم در نشكند بي موج و پر صدا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش زبانی درنگاهم بود با چراغی که لب به گلایه از تو می گشودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوته پرورده در گلخانه که هیچ گاه فراوانی فصلها برایش معنا نشده نه هرم گرما چشیده نه بلور برف دیده با گرمی گلخانه می روید وبا سردی آن می میرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این فاصله چیست که بین ماست میدانم نه تو میگوئی نه من !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگم دلتنگ ازبی مهری به کدامین گناه باید مجازت شوم؟ ای کاش باور میکردم که قلب انسانها سنگ شده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه باران نه قناری نه حوصله فریاد همیشه چیزی هست که پنجره هارا مایوس کند از آفتاب
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .