♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم شور می زند؛ از بس که با نمکی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از ماندن می گفت پرنده ای که پرواز را به خاطر کوچیدن رود را به خاطر رفتن و ابرها را به خاطر نماندن دوست می داشت..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تو نیستی بلاتکلیفم مثل گل آفتابگردان در روزهای ابری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر در رگهایم جاری نیستی چرا قلبم ... هفتاد بار در دقیقه نامت را صدا می زند؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق جنگاوری است که در پستوها فقط پیر میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر عادت عابران بی خیالی نبود .........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افکار پریشان یک فرد آرام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گربه های این شهر آدم می خورند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .