♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گستاخی خیالم را ببخش که حتی لحظه ای یادت را رها نمی کند ... !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شایسته این نیست که باران ببارد و در پیشوازش دل من نباشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی ممکن نیست باید از عشق گذشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاییز هیچ حرف تازهای برای گفتن ندارد با این همه از منبر بلند باد بالا که میرود درختها چه زود به گریه میافتند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر در سکوت متولد شود و ارامشم پشت پلک های تو خفته باشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این گندم زار را نگاه تو اتش زده. باران اگر بنامم بود با اشاره ای خاکستر میکردم اتش درونم را... افسوس که از نسل بادم! هرچه میوزم شعله ها قد میکشند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبیه شفق ، از حوالی شمالی ترین نقطه زمینی هرکجا هستی بایست من برای رسیدن به تو ، دنیا را وارونه خواهم کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا...!!!! راهی نمی بینم..... آینده پنهان است.... اما همین کا[!]ت که تو راه را می بینی و من .... تو را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زلال که باشی دیگران سنگهای کف رودخانه ات را می بینند بر میدارند و نشانه می روند... درست سوی خودت. چرا؟؟؟؟ نمیدانم!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قهرمان داستان فقط یک بار می میرد..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 2 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .