♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
محتاج شده ام و دچار برای دوباره آمدنت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غریبگی در پاییز خود را به آسانی نشان می دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت نقاب جان،دلم به تنگ آمده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در ایینه دیدم تا ابد تنهایی ام را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از خاطراتت .... که بر می گردم.... می میرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تقصیر هیچکس نیست به نام نجابت باید سکوت کنی و به نام صبر از درون ویران شوی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من چرا در کابوسهای تو نمیمیرم............؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 3 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .