♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این اشک های بی دلیل من باز هم تو را بهانه می کنند، می بینی چه شادمان بر سرسره ی گونه های من می لغزند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیــــــا که به پایانــ رسیــــد رویاهــــــا دنیاییــــ دیگــــــر خواهند ساختــــ ــ ـ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا می رود تا به آخرتش نزدیک شود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چرا آدم برفی خانه ی ما تب دارد؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماهي كوچكي در دستان من هر دو بر ساحل و آن سو دريا خواب ديده ايم مرگ را!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در درياي بي كران زندگي كه تمام آرزويم آبي شدن است خود را قاتل مي دانم چون روزي به گنجشكي گرسنه آب دادم كه نمي خورد و من مجبورش كردم تا بخورد و بميرد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 3 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .