♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده بودم تا سکوتت را بشکنم سکوتت مرا شکست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک های توی خلوت..... دست های پشت پرده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من له می شوم وقتی فکر می کنم... به این لحظه ها... که برای تو خاطره می شوند و برای من... حسرت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سقوط، سرشار از ناگفتههاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه دیار اسرارآمیزی است دیار اشک
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از کنارِ هم میگذرند، امّا چیزی دربارهی یکدیگر نمیدانند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیال ــ معصومیتی که میگریزد و زنده میمانَد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فاجعه خبر نمیکند؛ فاجعه خود خبر است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکارچی! تا کِی کبک و گوزن؟ عزمِ شکارِ ناب کن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظهای هست که جوانی از دست میرود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبح که بیدار میشوم از خوابْ خستهام....از کابوس های شبانه ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارم میمیرم از بس نمیتوانم بمیرم، از بس بلد نیستم بمیرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثلِ آبیِ دریا سکوت غرقمان میکند و دری برای باز کردن نیست پنجرهای برای دیدن نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه این سکوت را پایانی هست و نه این شبی را که از آسمان نازل شده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آینه چیست؟ صورتِ دوّم است و چشمِ سوّم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .