♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران گرفته با دل من در هوای تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل یک اسکله ی غرقِ سراب بال در بالِ شبِ تنهایی مانده با من هوسی دیرینه هوسِ یک سفر دریایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم پنهانت کنم جایي نیست فکر می کردم شعر دشت بزرگتری باشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد می کنندلابلای افکارم واژه ها ..... به جان شعر می افتم و لیوانی چای دلتنگی ام را سبز می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمه ها در خواب هیچ کس نمی داندقهرمان قصه اینبار از کدام سمت بی خبری خواهد آمد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه روزهایی بود کوچه های آشنایی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داستان ما به آنجا رسيد كه تو شدي نگاه قاصدكي در راه من زمين تشنه باد شمال رهزن راه حالا من تو و باد شمال هركدام قصه خود را داريم مي ماند تشنگي من و نگاه غريب تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایت سروی کاشته ام تا نشان زندگی را گم نکنی و اگر قرار تو با فردا بر سر دار بود بی صلیب نمانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سایه های سمج روی دیوار درباریکه ای از نور پشت به پشت می آیند و می روند با همان رقص همیشه گی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تقصیر من نیست اگر عاشقی شعرهایم تمامی ندارد من کلماتم را از آئیینه دیواری قرض می گیرم و او زیبایی تو را در من تکرار می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین کلمات بال میزنند درقفس بی درب سینه ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها تو مانده ای از روزهایی که دیگرتمام شدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو خواهم رقصید درست مثل دو شاخه معطر شمعدانی در گلدانی عتیقه به رنگ آبی و سبز به رنگ کاشیهای کهنه ی همان سقاخانه که شمع شبانه اش... آرام...آرام... می مرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تمام عاشقانه هایت اتوبوس بعدی را سوار شو و به خانه ی من بیا من برایت لیمو پوست کنده ام تااناری از تو بگیرم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 9 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .