♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تن فروش باکره، با غم سنگین خود، روی فریاد دم مرگ، غلط می خورد. کسی نمی پرسد از فاحشه: "به کجا چنین شتابان؟"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این هم از یک عمر مستی کردنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تَــنـــهایــے را تَرجیح مــــــیدَهم بِه تـَـטּ هایــے ڪِہ روحِشاטּ با دیگریستـــــــــ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می روم تا در میخانه کمی مست کنم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا.... مورچه ای شده ام که زورم به بارم نمی رسد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدايا مي دانم تمام لحظه هايم با توست، مي دانم تنها تويي که مرا فراموش نمي کني و مي دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز مي گويي برگرد. خدايا تو بگو چه کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شـَب هایے ڪہ رویاے شَبانہ اَم نمی شـَوے سِــپیده دَم بـا خیالـَت پَــــــــــــــــــــرواز مے کُنَم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این آسمون هیچ وقت رنگ خوشی برام نداشت......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 7 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .