♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لذت گریه کردن زیر باران ...عجیب آرامش بخش بود. دعا کردم برای تمام انسان های خوب...دل های شاد را آرزو کردم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ميدوني چ مرگمه؟... . . يخ زدم أز تنهايي!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران نباريد ! بغض بلاتكليف! شب پنجره را بغل كرده و من گلوي گريه هايم را گرفته ام تا نفس نكشد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام حافظ نگاه تو سر به سر حوصله ام گذاشت تا شاعری را ، شعر به شعر هوس نکرده باشم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگي گاهي آنقدر بي رحم مي شود که خود از بي رحمي اش به گريه مي نشيند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عقاب در باغ پرندگان روده ای را از هم می درید آن سوی تورها در دوردست آسمان کلاغ در اوج می پرید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای ماندنت لبخند بهانه ی خوبی نیست بگذار متولد شود غمی از نو!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاهای لعنتی ایستاده اند در فرو رفته ام مچاله در سکوتی سیاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فردا اگر پیچکهای پیچ خورده ی احساسم روی تنت پیچید نگو دستهای تو بود که برایم نی لبک میزد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رویای من....اینه.....دنیای بی کینه......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدتهاست دیوارها سوار زمین شدند تا باران فقط برای خیابان خیس باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر همین سطرهای کبود/ بغضی شکست و سطرهای خیس باران چشم به کوچه های بی عابر و خیابانهای بی عبور...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از قفسی که در آن میزیستم سهم من تنها فریادهایی شیشه ای بود که در پای میله ها فرو می ریخت....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 8 ساعت و 23 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .