♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برهنه با ماه میرقصد روبروی چشم خیس – خیس آب!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه را بیدار کردم خوابم نمی برد بخاطر خوابهای ندیده ام از تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی دستهای زندگی ام بیفت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چه مرضیست دوست داشتن … همین که پای ِ کسی به دنیایت باز می شود ، پایت از این دنیا بریده می شود …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مقــــــداری طناب در خانه هست ... می آیی تا با هــَـــم طناب بازی کنیم یا که گــِـــره اش بزنم بر سقف ...؟!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالیانست ، که با خود میگویم که چرا متولّد شدم.... و... جواب میشنوم : تو هم مثل بقیه ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شـبــهـــا زیــــر دوش آب ســــــــرد رهــــا میکـــنـم بـغـــــض زخـــمـهــایــم را در حالی که هــــمــــه میگویند: خــوش به حـــالــَــش ... چه زود فــــــرامــــــوش کـــرد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی را دزدیدیم اما جایی برای پنهان کردنش نداشتیم! گذاشتیمش سر چهارراه اما حتی کسی نگاهش هم نکرد! "اینبار هم به کاهدان زده بودیم!"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم بس که باريده تحمل نور مهتاب را هم ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایـــــــی یعنی اینکه از آن همه که پشتـــــــــم بودند هیچکـــــــس پشتم نبود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفته بودی دوست نداری دلتنگی کنم... ببخش مرا... ماهی دور ازآب... بالا و پایین پریدنش ارادی نیست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی هایم گفتنی نیست... نوشتنی نیست... اگه عاشق باشی...برایت دیدنی ست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 8 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .