♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چرا؟ ولی بعد از رفتنش پوچی تمام زندگیم را فرا گرفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درک کردم جمع شدن قطره ها و وانگهی دریا شدنش را وقتی... قطره قطره غم و غصه مرا به دریای تباهی رساند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران می بارد نه خبری از توست نه از عاشقانه های چترت یادم باشد پرستوها که برگشتند جاده ی شبگرد را از آنها بخواهم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
او كه سيبي از شاخه چيد، تا بگويد: "دوستت دارم!" شرمسار عشق شد!!! ... من كه كاري نكرده بودم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به بودن جای خالی اش قسم دلم برای بالهایم تنگ شده است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خبر گل ها را برای کویر خواهم برد. . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این آسمان خجالت نمی کشد بااین همه سن و سال تا اتفاقی می افتد مثل بچه ها می نشیند و های های گریه می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساس عجیبی به آدم می دهد لباس ها چند گنجشک و بند خالی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ! بیا و آرامش بعد از طوفانم باش دلم لبریز از توست می خواهم پنجره را بگشایم شاید این بار صدای قدم هایت را شنیدم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتنت یک معنی داشت درد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با این گل های چیده شده چه کنم؟ هی سرباز! لوله ی تفنگت را به من قرض می دهی و اندکی آب باران نیز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی دست خودم را میگیرم میبرم هواخوری یادتوهم که همه جابامن است تنهایی هم که پابه پایم می دود می بینی وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی با چشمانی خیس و به انتظار نشسته..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 1 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .