♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي خواهم تهي شوم از هر چه بودنست،از خود بي خود شوم،اوج گيرم،خيس شوم،زير باران احساست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی را که میخواهی. . . هیچوقت نمی ماند. . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این خورشید نیمه کاره ی پشت کوه جان من است که بالا می آید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش بودي تا دمي به تماشاي تو بنشينم، بگويمت ز غمهايم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو كه سخن ميگويم،قلبم در پس سينه نوايي دگر دارد؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ، درميان هياهوي حجم انسانها صداي نفسهاي احساس تورا شنيدم و با پاهاي خسته تر از هميشه به سوي تو آمدم آغوشت،پذيراي تمام غصه هايم شد و حرفهايت مر همي بر زخمهاي د لم نجواي درون من شدي همه د ار و ندار من شدي آنقدر از تو گفتم كه در تو گم شد م...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی " تــو "کنار ِ این خاطره ها نشستن دل می خواهد... که من ندارم....باور کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگه دارم به خودم شک میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب شب مهتابه حبیبم رو می خوام.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سبزی چشمانت در قرمزی شفق صبحگاهی به خاکستری میزند جادویم کرده ای مسخ شده ام مرا میهمان رویاهای نارنجی ات کن من از شوق دیدار تو سبز سبز سبزم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 1 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .