♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این تمام واقعه نیست… از دل هر کوه کوره راهی می گذرد… و هر اقیانوس به ساحلی می رسد… و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد… از چهار فصل دست کم یکی که بهار است…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــمام آرزوهایم با تو ... یک شبه خاطره شد ! عجب مرگ دلخراشی!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين نيز بگذرد مثل همه بغض هايی که بی پروا گره کور خوردند و هيچ دست مهربانی هرگز بازشان نکرد... اين نيز بگذرد مثل گذر تلخ ثانيه ثانيه های تنهايی و بيقراری و دلتنگی برای اويی که ميدانی بايد تنهايش بگذاری... اين نيز بگذرد مثل زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز هم گذشت طوری نمی شود فردا بـدون مـَن . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذارید بخوابم چون جانم از عشق سر شار است بگذارید بیارامم چون روح من روزها وشب های فراوانی را بی قرار بوده است سکوت کنید می خواهم صدای موسیقی ابدیت را بشنوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مامانم ازم پرسید دیشب با موهای خیس خوابیدی ؟! بالشتت نم داشت ! دلم نیومد بهش بگم ! مکثی کردم و . . . . گفتم آره !!!!!!!!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به غیرازگلها از همه دلگیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا صبحانه تو اینقدر برای من خسته دلچسب است یک چای با طعم گس کودکیم برایم بریز مادر....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .