♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوتاه کرده قصه شعر هامان را غصه های بلند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست کم نگیر......گنجشککی روی بهار نارنج ...خردادی.....غزل می خواند.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خاموشم اما مطمنم که قلب تو روشنه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيچ فكر نميكردم به جرم عاشقي اينگونه مجازات شوم. ديگر كسي به سراغم نخواهد آمد.قلبم شتابان ميزند. شمارش معكوس براي انفجار در سينه ام و من تنها خود را در آغوش ميگيرم...تنها ماندم...تنها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا به خود آمدم از همه كس و همه چيز فاصله گرفته بودم و باغبان عاشقي شده بودم. يكي ميگفت: سر به هوا شده اي! ديگري ميگفت: عشق چشمانت را كور كرده...و حتي مجنون و ديوانه و جادو شده نامم نهادند... اما تا به خود آمدم جغد شوم، آرزوهايم را به منقار گرفت و سپيدي صبح، درد و غم ها را نمايان ساخت... به سادگي تمام سادگي ها مهر بي وفايي را بر دفتر زندگيمان حك كردند و من به تلخي همه حقايق دانستم كه هيچ كس باور نكرد دوست داشتنمان را.هيچ كس درك نكرد عشق پاكمان را... دانستم كه عشق مولودي ترانه ها و بهانه ايست براي نوشتن قصه ها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بمان و مرا یاری کن.....به چه جرمی......انتظار...انتظار ....انتظار......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه غمگینم از این رفتن و از این روزهای سرد تنهایی چه بیزارم مرا از یاد خواهی برد می دانم و می دانی که از یادم نخواهی رفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پدرم می گفت هیچ مرده ای ارزش آن را ندارد که برایش تب کنی هیچ همسایه ای از آب وضوی همسایه نهالی نکاشت تو هم سعی کن اگر نقطه ضعف نداری از کوچه های هفت شهر عشق دیدن نکنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت نگیر تنها وقتی قرص هایم ته می کشد شاعر می شوم.....ما شاعران هر وقت بمیریم جوانمرگ شده ایم ناکام مرده ایم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غیبت که کم می آورم پشت سر خودم حرف می زنم فقط من می دانم در بارش بی امان امشب چند گربه خانه به دوش شدند وجنگل برای چند ساعت سرود عطش نخواند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی هم نمی آید این ته فنجان را سر بکشد من که آبم با این چشمه که سرد می جوشد به یک جوی نمی رود یک تکه ابر خیس بر پیشانی من بگذار این تب لامذهب لج کرده است تا آسمان نبارد ول نخواهد کرد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .