♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من غمنامه نمی نویسم....حرف ...حرف دل است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران چیز دیگری است . باران که می بارد هیچ قانونی جز خیس خوردن و لبریز شدن معنا نمی یابد . لبریز شدن از تو و خیس خوردن از قطره های بارانی که از عطرِ ،،، عطر تو سرچشمه می گیرد افسوس ...... طلوع رنگین کمان انتهای آغاز توست مات شدن تصویر و خانه نشین شدنت در خاطرِ ، خاطره ای سرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بــارانم؛ گناهم چکیدن در زخمهایِ کویـــــــر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جهان به ساز تو می رقصد......تنهایی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در هیاهوی اتاق گم می شوم خنده ها برایم بی صداس لبخندی سرد روی لبانم و تکان سری برای حرفها این است کار این روزهای من. روح زندگی گویی بی تو از وجودم پر می کشد، بی لبخند بی نشاط...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چندیست که شب، بی نفست رفته زپیش..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت بی انتهای اتاقم در جان و تنم طنین می اندازد. کلبه ام در پس بیشه زار تاریکی ست.همان بیشه زاری که خورشیدش هیچ گاه طلوع نخواهد کرد. همان بیشه زاری که تک درخت خزان دیده در میانش قد علم کرده. و چه بیرحمانه برگ هایش را زیر پایش له میکند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی کردن من، مردن تدریجی بود آنچه جان کند تنم، عمر حسابش کردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزهـا بهانه هایـم تـه کشیده آنقـدر دور شده ای از من دلتنگـی تمام جای خالی ات را بلعیـده و مـَن تنهـاتـر از همیشه ؛ ایـن روزهـا تلـخ شده ام تلـخ تر از ســَّم مـار ، باز هـَم می گویـی عاشقـانه بگــو جانـم . . . ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـــر وقتــــ کــم مــی آورمـــ مــی گــویــمـــــــ اصــلــا مــهـمـــ نیــستــــ ! امـــا تــو کـــه مــی دانــی نـبـــودنــتــــ چــقــدر مـــهمـــ استــــ ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 21 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .