♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر سفیدی ِ کاغذ ،دلم را فاش میکنم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سقوط من : داد و فریاد کردم...کسی نشنید...سکوت شدم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هیچ نمیدانم که چرا اینجا... برنده ها و بازنده ها مثل هم رفتار میکنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
و میدونی که بی تو از غروب جاده دلگیرم! چه تقدیری خدایا !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازماندگان چهارگوشه ویران شده وجودم ... حالا دیگر ... خوب درک میکنند ...حس و حال اهالی فلک زده ی هیروشیما را ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جلد گرفته ام عشقم را با خیال و خاطره ... مبادا که تا بخورد حتی ، گوشه ی احساسم ... زیر دست این همه تنهایی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش غار تنهایی، وجود خارجی داشت! جایی که وقتی اینجا جای تو نیست بروی. میخزم درون پیلهام، بیاینکه کسی ببیند یا بداند! بیخیال ِ غار تنهایی. ذهن ِ من، هنوز هم نفس میکشد…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عمریست که ما، در پی اغیار دویدیم /از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم /در راهِ رسیدن به تو گیرم که بمیرم /اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
(روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم!) امروز هیچ نمانده از کوی ودل و من!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی ، یاد نوازندگانی می افتم که در فیلم تایتانیک در لحظات غرق شدن کشتی اوج هنر خود را به نمایش گذاشته بودند و می نواختند... کشتی شکسته ای که مقصدش اعماق دریاست مجال درک موسیقی تو را ندارد اما اگر با او هم مقصدی، بنواز و هنرمندانه بنواز که جز این کاری از تو نمی آید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی هیچ صدایی به زمین می افتد ..قلبم ...بی تو....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 21 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .