♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب چه دشوار و بلند وقتي از همنفسان خانه تهي است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تشنه يك جرعه جوابم.....من كوزه بهدوش آمدهام چشمه به چشمه....دریا به دریا....يك شعله نوشتند ملايك به حسابم مينوشم ازين تلخ, اگر آتش اگر آب حيرتزدهام, تشنه يك جرعه جوابم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت دريچه. هر شب ... ديريست......بال كبوتر است و صداي سه تار تو..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين كلاغ هم سر اينكه كدام كاج ده بلندتر است پرهايش سفيد شد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگر شايد كه هيچ دست اين راز بسته را نگشايد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با واژهها و مورچهها من غرق شعر بودم و گنجشك. از پشت سر ناگه صداي سايهاي آمد گنجشك پر كشيد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گربهها هم ـ چند روزی هست ـ احوالی نمیگیرند....یک نفر باید که با یک استکان چای داغ بودن را بلد باشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرغان دریایی پیراهنی دارند از باران مرغان دریایی لبهای ما را ابر میخواهند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها ....درد مشترکی با باران دارم.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 20 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .