♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از شهر چیزی نمانده جز پرواز دو درنای سفید بالای خرابهها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی عمیقتر میشود......گنجشککی زیرباران....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه ، کنار ِ پنجره ریزش ِ باران خاطره بازی... آه ، بخار ِِ دلتنگی شیشه را بغل کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لای ِ پنجره بازست... با سرما گَپ میزنم ! با تنهائی معاشقه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تنهائی سلام میکنم با سکوت دست میدهم ! با حسرت چای میخورم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتیکه انگشتان ِ تو بر پرده های دلم آهنگ ِ دلتنگی زد...گنجشککی مرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پریشان ِ گیسوانت... چشمهایم را میمالم باد است در گندمزار!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سايه ها انگار حرف ميزنند اين روزها سايه من، همدم تنهايي ام شده است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدی روزگار اینه که هر کسی میتونه ادعای عاشق بودن داشته باشه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر عشق تو نبود به کدامین بهانه می گریستم ..بانو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذارید من اولین و اخرین سایه ی شوم روی زمین باشم بگذارید من تنها قربانی پاک شدن زمین باشم ای خدای مهربان کمکم کن کمکم کن تا خورشیدی بدرخشد و افتابی بتابد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
-این واژه های سرطان زده - مثل مجسمه های ابری آرزوی باریدن را درد می کشند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هواي پنجره خاكستري خيسي بود. خطي كشيدم بر شيشه دستم ابري شد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 21 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .