♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــرا ببــوس، روزهــاي سختــي در پيــش اســت! بگــذار تــو را کمــي پــسانــداز کنــم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــو هنگــام خــواب هــي دور مــن مي چــرخي! دلتنــگ نگــاهــت مي کنــم، نگــاه بــر لــب هــام مي گــذاري و مي گــويي: عشــق مــن! صــداي تــو مي پــرد تــوي چشــم هــام و حلقــه حلقــه اشــک درونــش مي گــردد . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دريــا دريــا مهــربــانــيات را مــيخــواهــم! نــه بــراي دســتهــایــم! نــه بــراي مــوهــایــم! نــه بــراي تنــم! بــراي درخــتهــا، تــا بهــار بيــايــد . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ملــودرام مسخــره اي بــود زنــدگــي! ايــن را تمــام منتقــدان ابــراز کــرده انــد! داستــان تکــراري، سکــانــس هــاي اشتبــاه، و پــايــان آبکــي! اي خــدا! از خــودت دفــاع نمــي کنــي؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو دریا را طوفانی و پر خروش می خواستی .. و من آرام ، کشتی تو غرق شد ... و من به گل نشستم! ای کاش دریا را دریایی می خواستیم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرسید: کدام راه نزدیک است؟ گفتم: به کجا؟ گفت: به خلوتگه دوست گفتم: مگر فاصله ای می بینی بین دل و آن که دل، منزل اوست؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیداریم بی تو شـــکل مردن در خواب های بی رؤیـــــاست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نيمــه شبــان در التهــاب قطــره اي آب، بــر شيــر آبــي چسبیده ام......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اي رودهــاي کــوچــک کــه بــه دريــاي دلــم مــي ريــزيــد، مــاهــي کــوچــک ســرخــي کــه بــه شمــا سپــرده بــودم، کجــاســت؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موهــايم را ، در آسيــاب ، سفيـــد کـــرده ام ... امــــا ، پـي رو سيــاهي آينـــه ها ، بيهـــــوده مي چـــرخم ؛ ايــــن آرد لعنتـــي ، با هيچ بــارانـي ، خمـــير نمي شود ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 2 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .