♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستان باران، خشک شده است. چهار فصل یک رنگ شده اند، سیاه و سیاه و سیاه و سیاه.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق وحشی تر از آن است که پنهان بماند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
(( شهر .. شهر فرنگه .. هفت شهر عشق را بیا تماشا کن ... ))قصه ی تنها شدن ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی بود .. یکی نبود .. ناز بود .. نیاز نبود .. ساز بود .. آواز نبود .. بگذریم .. حالی نبود ! گفته بودم بغض بود .. این سه حرف را بس نبود ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبحدم خیال ... حیرت قناری ها رابی خیال ... دیگه از سنگه دلم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادمان باشد ... تا آغوش باز نکنیم بی اعتبارمان نمی کنند تا دهان باز نکنیم خطر تهدیدمان نمی کند ! خداوندا .... رستگارمان کن ! تا عالم شویم .... رهامان مکن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای تو همچنان خالی ست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فهم من بانووووووووووووووووووووو!! به کیفیت بزرگی تو نمی رسد!! چاره ای کن!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانوی من صدایت چون مرفین است!! برای گوش های درد گرفته من!! با من سخن بگو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم شبیه استکان های شرقی با نگاه های گرم و سردت بانو! شکست!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخ با ضربه های چکش به دیوار پناه می برد! من در خشم و قهر و نازت بانوی من پناهی جز آغوش تو نخواهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل ساده را!! به نقشه هایی با مقیاس های کوچک می فریبم!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید را هم در خانه ام روشن کنی! باز هم می گویم پایت روی سیم است بانو!! و همه برق ها از چشم من رفته اند... همه برق شادی... همه برق امید..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشتباه ميکنند بعضيها که اشتباه نميکنند! بايد راه افتاد، مثل رودها که بعضي به دريا ميرسند بعضي هم به دريا نميرسند. رفتن، هيچ ربطي به رسيدن ندارد!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .