♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین چگونه برایت میمیرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نباشی چه کسی می تواند این سیم خاردار را دور قلبم بکارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید پاره کرد سوزاند به آتش کشید برگه هایِ لجن گرفته یِ تقویمی که یادش رفته است تاریخِ برگشتِ تو را ثبت کند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو وحشیانه در انحطاط رگ های خسته ام ریشه دوانده است .....تنهایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید غروب می کند، شعرهایم تعبیر می شوند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرشته اي كه نگهبان كودكي هايم بود، بر شانه ام نشسته و گناهانم را مي نويسد، شايد تا وقتي كه جانم را بگيرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهايم را ميگيري، فراموش ميكنم مرده بودم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شالِ گردنام بادِ سوزناکیست که نمیدانم در تخیل کدامتان بافته شده و مرا در بغض فرو میبرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقشی که خاطرات مرا با تار و پود کودکی ام حفظ می کند در چشمهای تو معنی دیگر گرفته است... من خاطرات کودکی ام را به چشم های تو مدیونم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رو به كدام سمت ميخوابي بانو؟! دريا كه از شهر خاكي ما دور است جنگل كه ندارد كوير برهوت اين شهر هوا چرا اين چنين پس بي قرار مي كند آدم را؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد كه مي آيد چشمانم به در خيره ميشود شايد موهايت را شانه كرده باشي...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .