♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
والـلـه کـه شهر بی تو مرا حبس میشود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مگر بی تو هم می شود نفس کشید ! این ها نفس نیست ، قفس است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند/ آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سکوت لبخند می زنم ، او هم به من!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
.....ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نپرس ،هیچ نپرس از دلم... همین "چه خبر؟".... همین "چه می کنی این روزها..؟"... سوال بدی است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زخمی سطرهای ناگفتنی ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای عشق! همیشه خسته ات می خواهند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرسام نگاهت كافي نيست ؟ چشمانم كوبيده مي شود به در و ديوار اين شهر هي زل زل زل ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينجا خورشيد تنها از پشت يك پنجره طلوع مي كند نمي دانم ساعت چند است ؟ اما اين روزها هر ساعتي مي رسم غروب است پنجره خالي از تو تو خالي از من ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمده ام كنار هرقطره درد اقيانوس وارت پهلو بگيرم خيس شوم خيس خيس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگذار امشب به فردایی برسد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر اينبار نيايي خودم را با شعر دار مي زنم تا بار ديگر به دنيا آيي!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 4 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .