♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلید ها به همان سادگی که در را باز می کنند، قفل هم می کنند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آب از سرم گذشته فریاد میزنم: دوستت دارم و تو آرام و خونسرد به ترکیدن حباب ها لبخند می زنی .................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هستیم را به آتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی .....مرگ دل آرزویت اگر بود مانده بودی اگر میشنیدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام خسته از نبودنت خسته از نبودن ها خسته از خواستن ها كه نبودن می شوند... خسته ام ای دوست... خسته ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کفشهایت کو ؟ میخواهم آن ها را بردارم ... تا تو هم مثل بی وفایان هوس رفتن نکنی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ... من مردم .. اما زخمی که به دلم گذاشتی ،، خیلی عمیق تر از پک های مردانه ای ست که تو هر روز به سیگارت میزنی ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﺴﺖ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .