♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دلم غم دارد خانه ای کم دارد يک نفر پيچک سبزی دارد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا كه رفتي برايم بگذار رد پايت را بهانه اي براي جستجو .. تا خود مرگ سالگي ام ! شايد پيدايت كنم لحظه ي آخر و بگويمت چه رنجي ست سالها زيستن به خاطر كسي كه هرگز نزيست به خاطرت ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم گرفت وقتی نگاهت تازیانه شد بر تن احساسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دلم میخواهد بیداری هم چون رویا شیرین باشد . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داغ مـی*کـنـد زمـسـتـان ِ تـنـم را پـیـچـک ِ دسـتـان ِ تـو .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرار بود آزاد باشيم!مثل همه ی کلاغها!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلدان دلم رو به خشکیدن است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی مخاطب............باران یکریز می بارد و من... به نقش هایی فکر می کنم که اینروزها بی بهانه از دلها پاک می شوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از اینهمه تکراااار خسته ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیشب خواب دریا همرنگ تو بود، آبی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در خاک سرد اوارها ماندند برای همیشه و باران ها گلهای قالی را سیراب کردند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اتفاقی برای من افتاده است.....باید ترک کنم این زندگی را
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .