♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم مثل آسمون تو این روزا خیلی گرفته
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در قلب من. این روزهااااااااااااااااا............بلبلان زیر باران آواز عشق را می خوانند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به کجا ختم میشود این شکستن های متوالی ...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که هر کسی به دنبال شاخه گُل سرخی برای گرفتن جواز ورود به دلی است ... من به دنبال کور چراغی هستم تا در این شب های پوچ و کدر تکه تکه بال های شکسته ام را پیدا کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بچه که بودیــم بچه بودیــم....بچه که بودیــم بچه بودیــم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رهاتر از پرنده خواهم شد....روزی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگاه صدای جدیدی سلام می کند تپش قلب می گیرم! من دیگر کشش خدا حافظی ندارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم ... نه برای اينکه آنهايی که رفتند را باز گردانم ... برای اينکه نگذارم بيايند ....!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر تپشی ندارد...........این قلب رنجور....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه از روزگار ... با این همه اشکها و لبخندهایی که در دلش دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش میدانستم ... به چه می اندیشی كه چنین گاه به گاه میسرانی بر چشم.... غزل داغ نگاه !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 18 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .