♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین به یک نگاه تو تمام من خـــــراب شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا را سرزمین ِ مردگان می نامم؛ هرزه نباشی، مطرودی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا! تا خرخره پر از زندگی ام؛ مرسی، دیگه میل ندارم، سیرم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو خیال میکنی خوابش برده!دلم از دوریت مرده!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتم باشگاه بسکتبال ثبت نام کنم ...استادش ازم پرسید قدت چند سانته؟ بهش گفتم : میخای ببینی قدم به درد بسکتبال میخوره یا نه؟ گفت : پـَـ نـَـ پـَـ میخوام قد و بالای تو رعنا رو بنازم...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لغت در لغت می پیچم کلام در کلام می آورم احساس در احساس می نشانم تمام اینها برای این است که... بگذار بی پرده بگویم... دلتنگت هستم... همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به انتظار ِ سنگی نشسته ام که وجودم را هزار تکه کند تا رها شوم... تا آزاد شوم... بریزم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده چشمهایت را رها کن بگذار عشق خانه خرابمان کند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 23 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .