♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تر و خشک را به آتش می کشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت می گذرد بر من روزگاری که تو در آن نباشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا به چنگال جبر گرفته است زندگی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسان نیست لبخند بزنی شاد باشی و زندگی کنی وقتی دلی در کار نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بردار دلت را من گدا نیستم فقط کمی مردانگی میخواهم این روزها عشق فراوان است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو فقط کنار دلم می نشینم و نبودنت را ضجه میزنم در نهایت خنده هایم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با زيرکي هايت گرد سفيدي را نشاندي روي موهايم .... اي زندگي کو آرزوهايم ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر پر می کشد دلم ...! به هوای تـــــو!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوا سرد است ... دلم می لرزد اما گرمای قلبت را حس میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای من خالی است... کنار کسی.. که هنوز نمیشناسم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنم از این همه تنهایی آتش میگیردو میسوزد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتی : شاعر که شدی می بوسمت و شاعر شدم شاعر چشمهای تو !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی ، شوری اشکهایم زخم صورتم را میسوزاند این زخم زندگی است که مدتها مرا همراهی میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر از تو نوشتم وچقدر سرودم تورا واشعارم چقدر غزل به تو داد اما مثنوی چشمانت غزل مرا دور میریخت وقتی که دوبیتی های تورا عاشقانه می سرودم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 6 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .