♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیگار را خاموش کن تا بگویم چگونه می توان با گریه دود شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران یکریز می بارد و من... به نقش هایی فکر می کنم که اینروزها بی بهانه از دلها پاک می شوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سایه ها کبریت کشیدند شعر سوخت و ما ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت است پیمودن، تو بر خلاف باد نایستاده ای.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاصی ام کرده باد هی به در می کوبد و من دلم هری می ریزد، نکند، تو آمده باشی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو پاییز را به آتش کشیده است سیگاری که یادت را پشت دستم داغ می گذارد هر روز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من گاو پیشانی سفید عاشقی هستم که قومِ غم داشته و نداشته ام را چپاول کرده است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پدر،....... شاید در جیب سوراخش گذاشته بود سرنوشت آرامشم را!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .