♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
The best and beautiful things in this world can not be seen or even heard But must be felt with the heart
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفسم را طوری تنظیم می کنم که وقت بازدم تو دم باشی . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بودنت با دل من بی صدا هم زیباست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوب من . . . کاش از این فاصله حس میکردی لحظه هایم همه از غیبت تو دلگیرند . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهارکه پرستوها می آیند من کوچ می کنم. مقصد من شهرآرزوهای آبی ست. بهارکه بیاید شکوفه ها ناخواسته می شکفند ومن با چمدانی پرازبرف به سوی خورشید می روم. لحظه ی ناب دل کندن ازنداشته هایم وخداحافظ ای داشته های من: شالیزار جنگل دریا ونیلوفر. توراهم می برم نیلوفر اماآنجامرداب نیست. آنجا آسمان هم دریایی ست. بهارکه بیاید من می روم ونارنجها بهاری می شوند. می روم به جایی که هرقطره ی باران دریچه ای به دریاست. آنجاهوا آبی ست خدا آبی ست وچشمهای من انعکاس دنیایی لبریزازآبی ست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا نوبت توست... باید در سکوت به تماشابنشینی سوختنم را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتی:قافیه گفتم:نمی دانم!!! گفتی:غزل گفتم:نمی فهمم...!!! اما باران که می بارد...تو که می خندی من شاعری میشوم با دست های بارانی.. و تکرار عشق تو... که شعر وغزل منی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .